آریانآریان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

قصه ی زندگی آریان کوچولو

حساسیت آقا آریان به پروتئین گاوی

سلام پسری امروز 47 روزه شدی از چند روز قبل روی صورت دونه های قرمزی زده که حالمونو گرفته ما فکر میکردیم از گرماست امابه مرور داشته به کل بدنت سرایت میکرده بردیمت دکتر، وقتی معاینت کرد گفت به پروتئین گاوی حساسیت داری ما تازه فهمیدیم چه خبره تو اولین مسافرتی که بردیمت شمال کلی ماست و کره گاوی مامانت خورده و همین علت تشدید آلرژیت شده خلاصه خیلی ناراحت بودیم صورتت که خارش داشت توهم  که تو این سن قدرت اینو نداشتی که بتونی صورتتو بخارونی بی تابی میکردی تا صبح نمیخوابیدی مامانو بابا هم تاصبح مجبور بودن بالا سرت بشینن وقتی بزرگ شدی اینارو خوندی میتونی بفهمی که بابا و مامانا چقدر برای بچه هاشون زحمت میکشن و چه سختی و مرارتهایی رو تحمل میکنن چندت...
5 تير 1393

اولین مسافرت پسرم آریان

پسره گلم چهارشنبه بیست و هشتم خرداد ماه 93 اولین بار توی زندگیت بود که رفتی مسافرت عصر چهارشنبه به سمت چالوس حرکت کردیم از اول که حرمت کردیم تا مقصد تو خوابیدی اینتقدر پسر خوبی بودی بین راه چند جا توقف کردیم اما چون هوا سرد بود نتونستیم ببریمت بیرون ساعت حدودا 11 شب رسیدیم چالوس آقاجون و مامان جون منتظرت بودن تا توبرسی فرداش که بیدار شدیم دیدیم روی صورتت دونه های قرمزی دراومده که فکر کردیم گرمازده شدی هرچقدر تو راه پسره خوبی بودی اونجا تلافیشو در اوردی اینقدر گریه میکردی هر کس از راه میرسید واسه آروم کردنت بغلت میکردو واست لالایی میخوند دوتا عکس تو راه برگشت ازت گرفتم برات میذارمش     عکس...
4 تير 1393

آقا آریان چهل روزه شد

پسر قشنگم امروز بیست و هشتم خرداد ماه هزارو سیصدو نودو سه همزمان شد با چهلمین روز تولد قشنگت چهل روزه که تورو خدا به ما هدیه داده قدیما رسمها و آداب زیادی درباره ی بچه چهل روز برگزار میشد اما تو این زمان دیگه کسی اون رسم و رسوماتو برگزارش نمیکنه من چندتا از این موارد و برات میزارمش شاید بزرگ که شدی برات جالب باشه خوندنش در مازندران  "براي زن زائو بعد از به دنیا اومدن معتقدند كه نوزاد و مادرش تا 10 روز نبايد تنها بمونند و حتماً شخصي بايد در كنار شون باشه و در اين ايام بالاي نوزاد قرآن و كليد و پياز و سير و ... مي‌گذاشتند و كليد بايد بسته باشه و اگر به طور عمدي يا اشتباهی باز میشد معتقدبودند كه بچه كليد مي‌افته و...
28 خرداد 1393

عکس تو و بابا

این عسکه باباست که کنارته ، گذاشتمش کنارت تا ببینم چقدر با تو شبهات دارم بعدش گفتم ازش عکس بگیرم بذارم تو وبلاگت که توهم وقتی بزرگ شدی ببینیش......... فکر کنم بابایی از تو خوشتیپتر بودنه                   ...
24 خرداد 1393

سی و دومین روز زندگی

آریان جان امروز سی دومین روز از زندگیته هر روز که اززندگیت میگذره چیزای جدیدی ازت میبینیم دیشب فهمیدیم که تازه میتونی مارو ببینی به صداها واکنش نشون میدادی صدات که میکردیم برمیگشتی با دقت مارو نگاه میکردی به صحبتهامون گوش میدادی ، گاهی اوقات هم میخندیدی بلاخره حسابی مارو تو خونه سرگرم کردی   ...
21 خرداد 1393